...کاکتوس...
پشت این پنجره جز هیچ بزرگ هیچی نیست........................سرگذشت کسی که هیچ کس نبود
یه روز صبح بالاخره میفهمی تغییر دادن آدمهای دنیا یه توهم بیشتر نیست با اینکه این داستان رو به عنوان یه درمانگر واسه بیمارات هزاردفعه تعریف کردی وانگار اصلا خودت بهش اعتقادی نداری یه روزصبح میفهمی ای بابا کجای کاری تمام عشقت رو چند وقته گذاشتی گوشه خونه تا خاک بخوره... انگشتات دیگه با کلاو یهای پیانو غریبه شدن نه نتی از بودن نه نتی از دلتنگی نه نتی از عشق دلم واسه شبهایی که نور هالوژن تو سیاهی آپارتمانم انگشتامو رو کلاویها ی پیانوم نوازش میداد و اشک عشق به موزیک گونه هامو سیراب میکرد خیلی تنگ شده واسه اسپرسوهای مکرر بعد از نواختن یه قطعه کلاسیک تنگ شده همون بچه مطرب بودن رو از اتکت دکتری بیشتر دوست دارم اون چیزی که من می تونم تغییر بدم فقط خودمم بزار دنیا کار خودشو بکنه تا حالا شده تو آينه از ديدن خودتون خجالت بكشيد يا دوست داشته باشيد زمين دهن باز كنه و قارون وار توش گم بشين خيلي سخته اينكه ببيني هرچي تلاش كرده بودي و هر چي زحمت كشيدي هرچي شبها نخوابيدي هرچي توتنهايي گريه كردي ببيني جلوي چشمات تو ده دقيقه از بين رفتن همه گلهاي وجودت يهو پرپر بشن سياهي كمتر اوني كه فكر كني تمام وجودت رو بگيره . ميخوام اعتراف كنم همه حرفايي رو كه توپستهاي قبليم گفته بودم پس ميگيرم . من خودم. از همه آمهايي كه ازشون بد گفتم بدترم لااقل اونا مثه من ادعاشون نمي شه. من اوني كه وانمود ميكردم نيستم . در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد. ای خدا ممنون بعضی وقتها فکر میکنم لیاقتشو ندارم ولی وقتی میبینم هنوزم میبینمش میفهم که دارم یه یخ بندون و یه گلریزون و یه عرق چکون میشینم منتظر تا دوباره ببینمش چند روزه با تمام کارهایی که دارم به شوق دیدنش کلی دلم رو صابون زدم چند شب پیش با حمید طبق عادت همیشگی واسه خوردن آب انار داشتیم میرفتیم پل رومی یهو از دهن حمید پرید که اونم عاشقشه جالب این بار حسودی نکردم. با اینکه یه نفر دیگه عاشق عشقم شده بود خوشحالم بودم به یه نقطه مشترک رسیدیم اونم اینه که سه تایی باهم چند روز بریم شمال و خلاصه حالشو ببریم دلم لک زده واسه یه dj توپ یه ترنس زیر فلش همه این انرژی رو که واسه رسیدنش پیدا کردم برزیم زمین ولوم تا خود چالوس رو ۶۲ yahell or tiesto آخر شبم با pink floyd بریم واسه خودمون برم داد بزنم دوباره سلام پاییز داشتم رد می شدم از کوچه پس کوچه های تنهایی مردی که شعر ناب درد رو رو پیشونیش حک کرده بودن . ساعت ۱۲ میره خونه تا همه خواب باشن نبینند دوباره دست خالی اومده خونه ولی امشب همه بیدارن شونهای بیوه زنی که از سنگینی نگاه نامردمان خم شده امشب یه نفس راحت میکشه راستی چرا صیغه حاج آقا نمی شه تا از فلاکت نجات پیدا کنه بیچاره ی بد بخت (اخ یادم رفت از حقوق مساوی زن ومرد تشکر کنم) افطاری دعوت بودم سرسفره ی افطاری زالو هایی که رو پیشونیشون جای مهر حک شده و انگار واقعا این صور مفتوح بهشته برچسب میزنی نه استثنا هم دارن خیلی کم کیا هستن حالا. چندتا شکم گنده کریه کثیف مثه خودشون راستی اون دختر فراری چی شد امشب اون کجاست همه امشب توبه کردن باید تو خیابون باشه شاید رفته مرقد امام بخوابه کجا داری میری با این همه سرعت دارم میرم چیذر دعای جوشن کبیر بخونم آخه امشب میگن... راستی ساعت چنده . فکر کنم ۱ بعد از نصفه شبه این بچه ها چی میخوان پشت چراغ قرمز مگه خواب ندارن درسو مشق ندارن مگه نباید آینده رو بسازن . چرا اما اینا نه یاد تئوری های ضد نژاد پرستی اول انقلاب افتادم وایسا صداشون کنم : کوچولو بیا اینجا ببینم چیکار میکنی این وقت شب ـ گل میفرشم آقا یه شاخه ازم میخری گردو هم دارم : تو خجالت نمیکشی شب احیا شب قدر شب شهادت گل میفروشی جشن گرفتی واسه خودت - نه آقا واسه من هر شب احیاست تو خونمونم همیشه ماتمه : حالا برو اونور دعا تموم شد من جا موندم -آقا هنوزشام نخوردم یکی بخر دیگه اه چه بچه سمجی امشب شب مزده باید مزدمو بگیرم دوباره که میخندی هیچی یاد تمساح افتادم راستی غلط هم دارم گذاشتم واسه خانوم معلمها اومدن حوصلشون سر نره تازه خودتم خوب میدونی اگه این بار بگن اولیاتو بیار تو خونه هم باید یه لنگه پا وایستم امروزم دوباره به مرتضی گفتم مشقامو بنویس اگه ننویسی .... حالا نه من نه محمود نه مرتضی هیچ کدوم خودمونم نفهمیدیم چی شد من ۱۸ سال طول کشدید تا دیپلم گرفتم تازه بعد از اینهمه سال تصمیم گرفتم مشقامو خودم بنویسم که دیگه یه کم دیر شده بجای یه معلم ده تا معلم دارم روزی ده تا غلط املایی ازم میگیرن یکی خانوم ترنم دومی خانوم وارش سومی خانوم آفتاب بقیه هم موقع نوشتن مقاله گیر میدن وقتی میرم پای تخته آبرومو میبرن حالا ما یه کم شیطنت دوران مدرسه مون بیشتر بوده اصلا بعضی وقها میگم دیگه ننویسم یه کپی پیس و برو درسته ولی نمیشه دیگه پرو ام یکی از ارزوهام این بود یه بار نمره ریاضی و املا بشم ۲۰ نه ۱۸ نه۱۶ تک نیارم ولی چه حالی میداد فرار از مدرسه و ... یادش بخیر ... فاصله يه حرف سادس بين ديدن و نديدن بگو بگو صرفه با کدومه، شنیدن یا نشنیدن واقعا تو چه چيزهايي رو ميبيني صدات درنمياد چطور طاقت مياري اينهمه اشكو ببيني چطوري به اين لجن زاربا عشق نگاه ميكني يه روز ي بود فكر ميكردم هويت من چهار تا تير وستون تخت جمشيده همچين ناسيوناليسمي به اين قضيه نگاه ميكردم كه بيا و ببين صحبت فرهنگ كه ميشد كلفت صحبت ۲۵۰۰ سال تمدن ميكردم نميدونم واقعا اينها هويت مارو ميسازه از كوروش و داريوش فقط اينها رو ياد گرفيم پيام حضرت زرتشت اين بود وفاداري اينه عشق اينه واي ... واي ... يكي يه شعار ميداد وميگفت: ايران زمين مادر من است دخترانش خواهرانم پسرانش برادرانمند به همه آنها عشق ميورزم چه قدر اين روزا اينطوريه اخ كوروش آسوده بخواب كه شهر فرنگه از همه رنگ رنگ و وارنگ پشت قواله ازدواج شيش دانگ دروغ ميندازن شير بها كلي ريا دوست دارم عزيزم لغ لغه ي دهن تو دلت شلوغ پلوغ خانوم ها بوي فرند جزؤ لوازم شخصيشونه آقايون سميناراشونو توكافي شاپ فيس تو فيس برگذار ميكنن داره از اين شهر حالم بهم ميخوره ديدن بعضي آدمها برام چندش آور تر از سوسكه يه وقتهايي شرمم ميشه بگم منم مردم شرمم ميشه شرمم ميشه ديگه از خودم هم حالم بهم ميخوره فاصله يه حرف سادس بين ديدن و نديدن بگو بگو صرفه با کدومه، شنیدن یا نشنیدن چند سال پیش دنبال ایده ال های زندگیم بودم (خوشبختی) اینقدر که هیچی جلو دارم نبود و شاید خیلی وقتها تمام اصول و عقاید انسانی رو هم زیر پا میگذاشتم یادمه نه اشک کسی برام ارزش داشت نه بهای شکسته شدن دلی رو میدونستم فقط چه چیزو خیلی خوب میدونستم و اون این بود که تو راحت باش هرکار دل میخواد انجام بده خیلی زود به پوچی رسیدم درونم مثه یه سیاه چاله شده بود که حتی کوچک ترین نوری درش دیده نمیشد خیلی زود به تهش رسیدم ته ته آرزوم یه مرگ راحت بود که نصیبم نشد سه چهار بارازعزراییل وقت ملاقات گرفتم بهم وقت نداد بار اول فکر کردم همه چی تموم شده ولی وقتی چشمامو باز کردم دیدم تو بیمارستانم و هنوز نمردم بودن تو بیمارستان خیلی سخت تر از روزهای قبل بود وقتی بیرون اومدم سعی کردم اروم تر زندگی کنم شاید یاد هوای سرد بیمارستان نمیگذاشت دوباره امتحان کنم میترسیدم دوباره زنده بمونم ولی یک بار دیگه امتحان کردم و این بار هم شانس با من یار نبود البته اون روز این عقیده رو داشتم یکی دوبار هم بصورت کاملا طبیعی نزدیک بود این اتفاق بی افته اما نشد که نشد چند بار به خودم گفتم نکنه فنا ناپذیر شدم ولی چند روز بعد همین طور که فکر بار بعد بود وارد یکی از مراکز بهزیستی شدم یه مرکز نگه داری از کارتون خوابها به دیوار خیره شدم رو دیوار نوشته بود بزرگ ترین کشف قرن من این است انسان با تغییر نگرش میتواند زندگی خود را تغییر دهد رو دیوار اونطرف نوشته بود لازم نیست بمیریم اول خندیدم ولی این جمله همش تو ذهنم میچرخید گفتم شاید درست باشه طولی نکشید دیدم دارم دنبال دانشسرا مددیاری هستم و تو این مسیر قرار گرفتم شاید باور نکردنی باشه یه سنگ سیاه تبدیل شد به یه دریا احساس احساسی که نور رو به قلبم دعوت کرد حالا این سیاه چاله تبدیل شده به یه آسمون پر از ستاره من که یه روز هیچی برام مهم نبود حتی جون خودم امروز تا سر حد جنون نگران یه نفر دیگه شدم یکی که برام خیلی مهمه هنوز دستام داره میلرزه هنوزم رنگم مثه کچ پریده و هنوز نگرانم تا حالا اینقدر نگران هیچ کس نبودم باورم نمیشه که من همون آدم باشم يک شب آتش در نيستاني فتاد
چه دنیای عجیبی و از اون عجیب تر آدمهاش خیلی وقتها دنبال خوشبختی گشتم ولی تو هیچ مکتب خونه ای درس عشق و خوشبختی رو بعد از ۲۸ سال بهم یاد ندادن همیشه کتابها رو ورق زدم ودنبال راه خوشبختی گشتم چند روز پیش استادم بهم گفت نیازی نیست بگردی خودت رو ورق بزن یاد یه خاطره افتادم وقتی خیلی کوچیک بودم پدرم یه کارخونه داشت تو جنوب تهران که پشتش یه باغ انار بود تو انبار اون کارخونه چند تا چلچله لونه داشتن و وقتی ظهر میشد من یواشکی میرفتم توانبار و و اروم اروم میرفتم بالای نردبون سراغ لونشون یک ساعت خیره میشدم به تخمهای اون دوتا پرستو انگار اونا میدونستن که فقط من میخوام نگاشون کنم کی تا حالا تونسته یه پرستو رو بدونه اینکه بترسونش تو دستاش بگیره بهش بگه عزیزم نگران نباش اروم باگونهات نوازشش کنی بوسش کنی در گوشش بگی من از بهشت اومدم وقتی عصر میشد میرفتم تو اون باغ و به زیبایی رنگ گلهای انار خیره میشدم و به هارمونی سبکی که فقط خدا میتونه به این زیبایی بیافرینه خیره میشدم و به سمفونیه قورباغهای درختی و بادی که لابلای درختان میپیچد و درخت با تمام غرورش سر تعظیم فرو می برد و می رقصید و تک نوازی بالاهی سنجاقکهایی که زیبایی رو یک جا به نمایش میگذاشتن چه نماز زیبایی میخوندند اون موقع ها هم نمیدونستم خوشبختی همونه چه روزهایی رو به دنبال این خوشبختی گشتم چه قدر قشنگه که یه شیشه بزرگ برداری توش برگ بریزی و یه کرم ابریشم بندازی توش چه قدر زیباست انتظار وقتی شروع میکنه به پیله بستن لحظه شماری کنی تا روزی که قرار پروانه بشه چه لحظه با شکوهی لحظه ای که یکی راز پروانگی رو میدونه پیله ای که با زحمت دور خودش تنیده رو پاره کنه و پرواز رو تجربه کنه وای که چه قدر باشکوهه خوشبختی همینه جاری بودن تو کائنات من .تو. خدا چارلی چاپلین: خوشبختی فاصله ای بین یه بد بختی تا بدبختی بعدی اینم از یه محسن دیگه: ما خوشبختهایی هستیم که خودمون نمیدونیم داشتم فکر میکردم که واقعا عشق چیه میشه یه روز اونو درون خودم پیدا کنم یا نه اینم یه توهم مثه بقیه زندگی درسته هر رفتاری که ما میکنیم نشعت گرفته از دو هیجان اصلیه دواحساس اصلی یا عشقه یا ترس اگه عشقه نباید ترس توش دخیل باشه اگه ترسه که معلومه از عشق خبری نیست حالا من چه قدر توروزمره جای ایندو رو اشتباه میگیرم خدا میدونه وقتی فکر میکنی عاشق شدی تازه با بزرگترین ترس زندگیت روبرو میشی که آیا عشق من پذیرفته میشه یا نکنه این عشقو از دست بدم نمیدونم عشقی که زیر بناش ترسه اصلا میشه گفت عشق من که سر در نیاوردم خیلی دوست دارم یه روز طعم عشق رو بچشم مثه طعم گیلاس شاید اصلا از کودکی چپکی یاد گرفتم خدای بخشنده مهربان دارای تمام صفات خوب زیبای جمیل عشق مطلق ولی اگه اشتباه کنی میندازت تو جهنم یه پس گردنی بهت میزنه که از سر پاچنار تا بیابونهای مسگر آباد پا برهنه بدویی چه قشنگ قرار عاشق کسی بشم که از ترسش سعی میکنم خطایی نکنم که قیر داغ و مار غایشه و مالک وایسادن تا یه پارتی خودمونی بگیرند و بله قشنگه عاشق کسی بشی که ازش میترسی میگن خدا عاشق توست ولی من دوست دارم طعم گیلاس رو بچشم منم دوست دارم عاشقش بشم ولی رو راست هنوز ازش میترسم کاش دیگه ازش نترسم کاش طعم عشقو منم بچشم اره همینه بهترین واژه برای بیان خودم خسته شدم از اینکه هر کی بهم نزدیک شد دستاش باخوارهای تیز من زخمی شد خیلی بد نه ...!؟ ظاهر فریبنده داشته باشی زیر این زیبایی ...!؟ چی بگم هی لوله گاز کاش یه نفر می فهمید دارم چی میگم اصلا ولش کن خدا برای خودت میگم چون فقط تو میدونی دارم چی میگم تو تنها کسی هستی که تو تنهاییم تو دلتنگیم وقتی بغض گلومو میگیره و یواشکی اونو پشت هزار تا چیز قایم میکنم وقتی به هزار بهونه اشک از چشمام سرازیر میشه فقط تو میدونی تو این خرابات دل چی میگذره قبلا میگفتن توبه گرگ مرگه اخ که چه قدر راحته که گرگ انتخاب کنه بمیره تا اینکه توبه کنه کی میتونه گرگ باشه دوستی کنه با بره وبعد سرشو بندازه پایین مثه بچه ادم بره رد کارش و واسه شکم گرسنش قصه عشق رو تعریف بکنه یادم دو سال پیش قصه بره وگرگ رو نوشتم وقتی نوشتم اون روز خودم کلی به حال گرگه گریه کردم نمیدونستم هرچی مینویسم باید تجربه کنم اگه من کاکتوسم اگه گرگم اگه سنگم اگه فکر میکنی تو این خراب شده دل نیست اجازه داری هر طور دوست داری فکر کنی ولی یه مردم (قابل توجه بعضیا که ادعا دارن وهنوز فرق شهوت رو با عشق نمیدونن ) اره تنها چیزی که بهش افتخار میکنم یه مرد آریایی . یه مرد ایرانی . تواین جاده اینقدر تنها میرم تا بدونم عشق یعنی چی شاید یه گذر گاه بسازم من فقط دنبال تو میگردم رفتنم آمدن است و آمدنم رفتی است شگرف در درخششی مبهم تر از نور فانوس که حقیقت را به اندازه نجوای صدای بالهای پروانه به هنگام رقصی که ملودی آن راهستی با تمام وجود فریاد میکند تا راز عشق را به تماشا بنشیند تا همه را زمزمه کند به کنار گوشهایی که سنگینی بار این دنیا را یک جا به جان خریده تا نشنود سخنی از عشق ولی عشق سخن میگوید من گیج ومبهوت... لابلای تیغ های پری کانتالهایی که با دست خودم کاشتم کاش پروانه راز پروانگی را به من هم می آموخت رفتم و بي اون كه بخوام ديدم دلم خرابته مخلصه وعبدوعبید کوچیکه بی حسابته در به در دائميه حالت بد مذهب اون چشمايه عاشق كش لاکرداره بي حيايته مگه تو چشات چي داري كه هر وقت مياري مياري پايين بر ميداري سر همه منت ميزاري بگو بنويسم روتن آب رون از دل جون قصه عشق بنویسم بگوبنويسم سوء تفاهم نشه خبری نیست تمام شعری که همیشه خوندنش اشک رو تو چشمهای کاکتوس جاری میکرد تا هیچ کس نفهمه چی تو دلش میگذره همین چند خطه از تمام دلتنگیهای تو از تمام تنهایی های من به تو ام برج پیر که تمام قصه دلبستگیت رو فریاد زدی حق با تو بود امروز کاکتوس همون برسیساس زیر این گنبد نیلی زیر این چرخ کبود ، توی یک صحرای دور یه برج پیر و کهنه بود ، یه روز زیر هجوم وحشی بارون و باد ، از افق کبوتری تا برج کهنه پر گشود ، برج تنها سرپناه خستگی شد ، مهربونیش مرهم شکستگی شد ، اما این حادثه ی برج و کبوتر ، قصه ی فاجعه ی دلبستگی شد ، باد و بارون که تموم شد اون پرنده پر کشید ، التماس و اشتیاقو ته چشم برج ندید ، عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود ، بعد اون حتی تو خوابم اون پرنده رو ندید ، ای پرنده ی من ، ای مسافر من ، من همون پوسیده ی تنها نشینم , هجرت تو هر چی بود معراج تو بود ، اما من اسیر مرداب زمینم ، راز پروازو فقط تو می دونی ، تو میدونستی ، من نمیتونم برم ، تو می تونی ، تو می تونستی ، آخر قصه مونو تو می دونی ، تو می دونستی ، من نمی تونم برم ، تو می تونی و می دونستی ... حالا من تنها ترم یا تو امید وارم لذت ببرید این بار هم این موزیکو بنام دی جی همراز میزارم اینجا تا بلای شکلات سرش نیاد
من! من باید برگردم ، تا تو قبرستون ده ، غش غش ریسه برم به سگ از شدت ذوق ، سنگ کوچیک بزنم توی باغ خودمون انار دزدی بخورم وقتی که هوای حلوا کردم با خدا حرف بزنم آخه! تنها من می دونم شونه چوبی خواهرم کجا افتاده کلید کهنه صندوق عجائب ، لای دستمال کدوم پیرزنی پنهونه راز خاموشی فانوس کجاست؟ گناه پای شل گاو سیاه گردن کیست چه گلی را اگر پرپر بکنی شیر بزت می خشکه، من باید برگردم تا به مادرم بگم ، من بودم که اون شب ، شیربرنج سحریتو خوردم من بودم ، من بودم که اون شب شیربرنج سحریتو خوردم. تا به بابا بگم ، باشه باشه ، نمی خواد کولم کنی ! گندوما رو تو ببر ، من به دنبالت می آم قول می دم که نشینم خونه بسازم با ریگ دنبال مارمولکا ، نرم تا اون ور کوه ! من می خوام برگردم به کودکی !! " اما حیف که دیگه کفشام بزرگ شدن داستان از کجا شروع شد از من ...؟ یا وقتی با ملیونها اسپرم مبارزه کردم تا پیروز بشم ووقتی پیروز شدم منو از بهشت بیرون کردی در گوشم گفتی برو نترس حالا وقتش طعم این پیروزی رو بچشی واست خیلی برنامه هادارم ولی بعدها آرزو میکردم کاش تو اولین نبرد زندگیم شکست میخوردم در گوشم گفتی خیلی زود برمی گردی پیش خودم برو خودم هوا تو دارم هفتمین روز از آخرین ماه بهار اومدم تو این دنیا همین که فهمیدم به چه جهنمی وارد شدم بی امان گریه میکردم چه بد شد که اون گریه هم از یادم رفت شروع کردم به طاقت فرسا ترین کاری که اسمش زندگی بود دوست داشتم مثه اونوقتا که تو بهشت بودم دنبال پروانه ها بدوام وقتی یه گل میدیدم بال در میرودم و می خواستم با قاصدک ها پرواز کنم این بارزمزمه های تو دیگه در گوش کم رنگ شد و یه صدای جدید در گوشم پچ پچ میکرد گذشت ... و حاصل تو نو جونی چشمهامو از دست دادم برق گناه کورشون کرد چند سال بعد گوشم رو هم از دست دادم شنیدن گناه کرشون کرد همون پچ پچی که هیچ وقت تنهام نمیزاره و نمیدونم این دنیا مزخرفه یا من ولی نه ...دنیا مزخرف نیست من مزخرفم.... دستام دیگه بال شکسته یه گنجیشکو لمس نکرد از چشمام اشکی براش نریخت دستم گناه رو لمس کرد وقتی فهمیدم تو چه لجن زاری گیر کردم صدای آشنایی که آخرین بار تو گوشم زمزمه کرد ر و از یاد بردم تازه فهمیدم چه قدر تنهام تنهای منو هیچ کس نفهمید صادق هدایت مرا با هزاران سوال روبرو کرد حرفهای فریبنده سوسیالیستها و مارکسیسمها برایم جالب بود ولی اونا میگن تو نیستی ولی من میدونم تو هستی از دین به بی دینی رسیدم چون حرفهای آنها هم فقط فریب بود لباس راهبه برتن کردم و با بودا کوه نشین شدم بلکه صدایت را بار دیگر بشنوم اما نشنیدم به کلیسا رفتم و اعتراف کردم تورا می خواهم هبوط شریعتی را دوره کردم تا صدای آشنایی بشنوم ... آشنابود جوابم را در نوشته های نیل دونالد والش یافتم ولی هرگز معنی عشق را لمس نکردم توی آینه نگاه کردم ترسیدم ترس وباز هم ترس من نه بایزید بسطامیم نه منصور حلاج تا چه کسی مرا یاد کند و تذکره نویسان در محضر شما بنگرارند مرا.... من تو را میخواهم و برای دیدنت دنیا را گشتم به من آدرس خودم را دادن و من هر بار نامه برایم نوشتم پست چی برگرداند و گفت از اینجا رفتن این بار مینوسم تا شاید بخوانم راز نیلوفر را از نوشته هایم می دانم دروغ نمگویی منتظرم تا برگردم ...... دوستم داشته باش چون دوستت دارم می دانم جهنم تفکرات من است با من صحبت کن بگو.........تا مانند نیلوفر بشکفم در مرداب پر معنی ترین کلمه" ما" است...آن را بکار ببند. یه جمله رو میخوام یه بار دیگه واسه خودم بنویسم چطوره... عشق کلید شهر قلب است بشرط اینکه قفل دلت هرز نباشه تا با هر کلیدی باز باشه حالا من کجام ....؟ بد تو کجایی...؟ تعبیر از عشق چیه شهوت ...... نوچ.......... یاد بگیر برو دنبال هم جنس خودت باهم پرواز کنید ارزش چیه گپ تو دافی شاپ وقتی می خوابی چی تو سرته دنیا اینطوری نیست......................................... اینجوری نگاه کنیم خدا جونم من واین که نتونستیم بفهمیم بلدی اینطوری بدونه نقشه یه عکس یادگاری بگیری من اینو بیشتر از آدمهای دورو دوست دارم از دست بعضی آدمها باید فقط به این فکر کرد با یه راک تاپ خط میکشم رو دیوار اینها هم که خسته شدن از دست دنیا دارن دسته جمعی فرار میکنند ...هر کجا که رفتم دیدم مثه این مردم هزار رنگ اومدنش با شرط و قراره خودم میدونم حتما" همه میگین تو دیگه کی هستی با بهار هم مشکل داری نه اما قدیما یا لااقل تا اونجا که برام گفتن و دیدم عمو نوروز و حاجی فیروز دایره زنان و رقص کنان با آهنگی که انگار رنگش هم سبز بود میومدن و می خوندنو نوید رسیدن فصلی نورو از دفتری که سر تیترش نوشته روزگار . ورق بزنه هی هی هی لوله گاز .. چی بهت بگم که حتی به حاجی فیروزم رحم نکردی غم آلود ترین خندهای که دیدم تو این چند سال گذشته واسه حاجی فیروز بود و خوندنش مثه قصه ی غصه علی بی غمه که انگار همش غمه اخ که عمو نوروز کجایی....کجایی که ببینی حاجی فیروز به خاطر کرایه عقب افتادش دختر ۷ سالشو لباس قرمز پوشیده و رو شو سیا ه که خدا کنه رو سیاه بشه ناجونمردی که تو لباس میش گرگی شدو همه رو درید پسرش هم مثه دخترش فقط ۹ سالشه پشت چراغ قرمز با یه دایره زنگی میزنند و میخونند و هی هی الکی می خنند که آقا. خانوم بهاره و مردم هم انگار تو سالن تاتر نشستند و نمایش نامه طنز رو رو سن میبینند همت میکنند ومنت میزارند وشیشه رو پایین میدن و یه اسکناس ۱۰۰ تومنی که ته جیبشون اضافه اومده رو میدن واسه یه نمایش کمدی چند ساله که اومدن بهارم اینجوری امشب میخوام دعا کنم واسه همه دخترهایی که از خونه فرار کردنو جایی واسه خواب ندارند همشون خواهرهای منن خدایا تو روبه این نو شدن زمین کمکشون کن خدایا اونهایی که از درد اعتیاد دارن رنج میبرند خیلی هاشون الان زیر پلها خوابیدن تورو به مرام جون مردیت کمکشون کن اونا برادرهای منن اخ که خدا چه قدر دلم پر از این روزگار امشب تو یتیم خونه ها چه خبره عید اومده یا عید واسه از ما بهترونه کسی هست که یه دست نوازش رو سرشون بکشه یا باید حصرت نوازش پدرانه ومادرانه رو فقط آرزو کنند ..... تو خونه سالمندان چی هنوزم چشم انتظار یه نفرند که بره و بگه مادرا پدرا عیدتون مبارک ... چقدر ما سنگی شدیم خدا چقدر رسیدن بهار مبارک

چرا میخندی



سوخت چون اشکي که بر جاني فتاد
سوخت چون عشقی که در جاني فتاد
شعله تا سرگرم کار خويش شد
هر نيي شمع مزار خويش شد
ني به آتش گفت:
کين آشوب چيست؟
مر تو را زين سوختن مطلوب چيست؟
گفت آتش بي سبب نفروختم
دعوي بي معنيت را سوختم
زانکه مي گفتي نيم با صد نمود
همچنان در بند خود بودي که بود
مرد را دردي اگر باشد خوش است
درد بي دردي علاجش آتش است
سوخت چون اشکي که بر جاني فتاد








![]()




عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه.
بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش.
خود خواهانه ترین کلمه" من" است...از ان حذر کن.
ناپایدارترین کلمه "خشم" است...ان را فرو ببر.
بازدارترین کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز.
پوچ ترین کلمه "طمع"است... آن را بکش.
سازنده ترین کلمه "صبر"است... برای داشتنش دعا کن.
روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار باش.
ضعیف ترین کلمه "حسرت"است... آن را نخور.
تواناترین کلمه "دانش"است... آن را فراگیر.
محکم ترین کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش.
سمی ترین کلمه "غرور"است... بشکنش.
سست ترین کلمه "شانس"است... به امید آن نباش.
شایع ترین کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو.
لطیف ترین کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن.
حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگیر.
ضروری ترین کلمه "تفاهم"است... آن را ایجاد کن.
سالم ترین کلمه "سلامتی"است... به آن اهمیت بده.
اصلی ترین کلمه "اطمینان"است... به آن اعتماد کن.
بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی"است... مراقب آن باش.
دوستانه ترین کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن.
زیباترین کلمه "راستی"است... با ان روراست باش.
زشت ترین کلمه "دورویی"است... یک رنگ باش.
ویرانگرترین کلمه "تمسخر"است... دوست داری با تو چنین کنند؟
موقرترین کلمه "احترام"است... برایش ارزش قایل شو.
آرام ترین کلمه "آرامش"است... به آن برس.
عاقلانه ترین کلمه "احتیاط"است... حواست را جمع کن.
دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت"است... اجازه نده مانع پیشرفتت بشود.
سخت ترین کلمه "غیرممکن"است... وجود ندارد.
مخرب ترین کلمه "شتابزدگی"است...مواظب پلهای پشت سرت باش.
تاریک ترین کلمه "نادانی"است...آن را با نور علم روشن کن.
کشنده ترین کلمه "اضطراب"است...آن را نادیده بگیر.
صبورترین کلمه "انتظار"است... منتظرش باش.
بی ارزش ترین کلمه "انتقام"است... بگذاروبگذر.
ارزشمندترین کلمه "بخشش"است... سعی خود را بکن.
قشنگ ترین کلمه "خوشروئی"آست... راز زیبائی در آن نهفته است.
تمیزترین کلمه "پاکیزگی"است... اصلا سخت نیست.
رساترین کلمه "وفاداری"است... سر عهدت بمان.
تنهاترین کلمه "گوشه گیری"است...بدان که همیشه جمع بهتر از فرد بوده.
محرک ترین کلمه "هدفمندی"است... زندگی بدون هدف روی آب است.
.... و هدفمندترین کلمه "موفقیت"است... پس پیش به سوی آن.



















| Design By : Night Skin |



